چرا فیلم و سریال نگاه نمیکنم؟

امروز تصمیم گرفتم برای خودم چند خطی بنویسم و آنها را به آیندهام هدیه کنم. شاید وقتی بعدها بهشان نگاه میکنم، بهتر بفهمم چرا کارهایی را انجام دادم یا از انجامشان صرفنظر کردم.
اولین نامهام درباره پرهیز از تماشای سریالها و فیلمهاست. راستش ایده این کار وقتی به ذهنم رسید که مشغول تماشای سریال How I Met Your Mother بودم. در این سریال، تد موزبی، بعد از چندین بار تجربه رابطه عاطفی ناموفق، برای خودش نامهای نوشت و دلایل اشتباهش را بررسی کرد.
با دیدن این صحنه، با خودم گفتم چرا من هم چنین کاری را برای اشتباهات یا تصمیمات زندگیام انجام ندهم؟ پس از آن شروع به نوشتن در دفترچه کردم و حالا که وبلاگنویسی را شروع کردهام، تصمیم گرفتم بخشی از این نامهها را اینجا هم بنویسم و با هم مرور کنیم که چرا بعضی تصمیمها را گرفتم و کجاها اشتباه کردم.
متن نامه
سلام! بهتره که دست از دیدن فیلم و سریال برداری. توی طول روز کلی کار عقب افتاده داری که با وقتگذرونی پای سریالها نمیتونی انجامشون بدی و خودت رو تو دام اهمالکاری میاندازی. ببین، سریالها بد نیستند، ولی برای آخر هفتهها یا شاید روزهای تعطیل مناسبترند؛ البته شاید هم کلاً تماشای بیهدفشون کار درستی نباشه. یادت باشه یکی از دلایلی که نه شغل مناسبی داری، نه پول، و نه زندگیای که دوستش داشته باشی، همین فیلم دیدنهای بیمورده. پس بیا و این عادت رو کنار بذار.
پس تصمیم بر این شد که دیگر فیلم دیدن و سریال دیدن را از لیست تفریحات و سرگمیهای خود کنار بگذاری.
فیلمهایی را که دیدم بسیار جذاب و سرگرم کننده بوده است و لحظات متفاوتی را برای من رقم زده است. از حس تنفر از جنگ و هزینههایی که بیشترشان را مردم میدهند نه حکومتها (Schindler’s List) و لحظاتی که چند دوست و رفیق دور هم زندگی میکنند (Friends) ولی این این حسها برای من مفید نبود و تنها میتوانستم گفتوگو را در جمعهای مختلف گرم کنم. مسئله من با دیدن فیلم حل نمیشد و دیدن فیلم صرفا یک راه فرار از سختیها و چالشهای زندگی است و این حس را در متمم1 به زمان خاکستری میشناسیم. زمانهای خاکستری همان لحظاتی هستند که نه سیاهاند و نه سفید؛ نه به قدری لذتبخش که احساس شادی کنیم، و نه به قدری پرثمر که به اهدافمان نزدیک شویم.